أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
18
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
خداى تعالى كجااند ؟ - قدريان بر پاى خيزند بارويهاى سياه و چشمهاى زرد ، لبها و دندانهاى كژ شده ، آب از دهنهاى ايشان روان گشته ؛ گويند : و اللّه كه بدون تو معبودى نگرفتهايم و خداى ديگر را نپرستيدهايم بدون تو از آفتاب و ماه و ستاره و بتان . آنگه عبد اللّه عبّاس گفت : راست گويند و ليكن شرك بايشان از راهى آمده كه ندانستند آنگه بخواند « و يحسبون أنّهم على شىء ألا إنّهم هم الكاذبون » آنگه گفت : بخداى كه اينان قدريانند « 1 » شيطان بر ايشان دست يافته و مالك عنان و زمام
--> ( 1 ) - چون عبارت ابو الفتوح ( ره ) در تفسير اين آيه مشتمل بر نكاتى است به عين عبارت در اينجا ياد ميكنيم و آن اين است ( ج 5 چاپ اول ص 275 ) : « [ يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً ] گفت : ياد كن اى محمّد آن روزى كه ايشان را خداى تعالى زنده كند و برانگيزد براى او هم چنان سوگند خورند كه براى شما سوگند خوردند كه : ما كافر نبوديم و بر حق بوديم . و اين سوگندى باشد كه از ظنّ و اعتقاد خود خورند كه ايشان اعتقاد كردهاند كه بر حقّاند و مشرك نيستند چنان كه گفت : و يحسبون أنّهم على شىء ؛ و پندارند و گمان برند كه ايشان بر چيزىاند و گمان در دنيا باشد براى آنكه در آخرت محال است كه اين ظنّ برند براى آنكه اين معارف آنجا ضرورى باشد پس معلوم شد كه ايشان خبر از اعتقاد خود دهند و بر آن سوگند خورند [ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ ] ايشان دروغ زنند در آنچه ميگويند و در آن سوگند كه ميخورند براى آنكه بناى اعتقاد بر جهل كردهاند و بر گمانى كه بدليل درست شده كه مظنون به بر خلاف آنست و گفتند : معنى آنست كه ايشان دروغ گفتند در آن خبر كه گفتند رسول را كه ما ترا دشنام نداديم و بر آن سوگند خوردند و بعضى ديگر اين ظنّ را تفسير بخيبت كردهاند من قولهم : كذب ظنّه اذا خاب . امّا رمّاني و حسن بصرى گفتند : در قيامت مواقف مختلف باشد در بعضى مواقف ايشان را تمكين كنند از فعل قبايح ، و در بعضى نكنند . و گفتند : دروغ ايشان چون دروغ كودك باشد كه از سر دهشت و تحير سخنى دروغ گويد و مذهب درست آنست كه ايشان ملجأ باشند به آنكه دروغ نگويند و هيچ فعل قبيح نكنند . بعضى ديگر گفتند : معنى [ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ ] آنست كه در دنيا گفتند : ما مؤمنيم و دروغ گفتند ؛ منافق بودند . عبد اللّه عبّاس گفت : از رسول ( ص ) شنيدم كه : چون روز قيامت باشد منادى ندا كند : اين خصماء اللّه ؛ خصمان خداى كجايند ؟ - قدريان بر پاى خيزند با رويهاى سياه و چشمهاى ازرق ، لبها و دهنهاى ايشان كژ شده آب از دهنهاى ايشان ميرود گويند : و اللّه كه ما بدون تو معبودى نگرفتيم و بدون تو خدائى نپرستيديم از آفتاب و ماه و صنم و وثن ؛ آنگه عبد اللّه عبّاس گفت : راست گويند شرك بايشان از راهى آمد كه ايشان ندانستند آنگه اين آيت را برخواند [ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَيْءٍ ] آنگه گفت : هم و اللّه القدريّة ، بخداى كه ايشان قدريان باشند سه بار بازگفت » .